رضا قليخان هدايت

834

مجمع الفصحاء ( فارسي )

اى بس بلند را كه كند نيزهء تو پست * اى بس عزيز را كه كند خنجر تو خوار يا رب چه روز بود كه نيلوفرى حسام * از خون كشته كرد همه مرو لاله‌زار يك طايفه به سلسلهء بند بسته سخت * يك طايفه به صاعقهء تيغ گشته زار چندين هزار كشته گروه از پس گروه * چندين هزار بسته قطار از پس قطار تو شير شرزه‌اى و گوزنان عدم شوند * هرگه كه شير شرزه بجنبد به مرغزار در مدح سلطان اتسز خوارزمشاه گفته : بخندد از طرب مهر او همى خاتم * بنازد از شرف نام او همى منبر نشاط مجلس او لعل كرده چهرهء گل * نهيب بخشش او زرد كرده چهرهء زر نشانده لشكر او باد صولت خاقان * ببرده خنجر او آب دولت قيصر كرم نگيرد هرگز قوام بىكف تو * عرض نيابد هرگز نظام بىجوهر ز بهر رزم تو غنچه به باغ چون پيكان * ز بهر بزم تو لاله به راغ چون ساغر سپهر مهر ترا از سعادتست نجوم * درخت بخت ترا از سيادتست ثمر جهان گشاده ثناى ترا چو تير دهان * زمانه بسته رضاى ترا چو نيزه كمر ز عدل تو حشر ظلم چون بر آتش موم * ز جود تو نفر ظلم چون در آب شكر كشيده راى تو از ساغر ظفر باده * نهاده قدر تو بر تارك فلك افسر